تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

118

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

بهرام گور پس از يزدگرد گناهكار پسر او بهرام گور « 1 » ، پسر يزدگرد درشت‌خوى پسر بهرام كرمانشاه پسر شاپور ذو الاكتاف ، پادشاه شد . گويند او در هرمزد روز فروردين ماه هفت ساعت از روز گذشته از مادر بزاد « 2 » . همين‌كه از مادر بزاد پدرش يزدگرد ستاره‌شمارانى را كه در دربار بودند بخواند و بفرمود تا زايجه‌نامهء او را درست كنند و چنان باز نمايند كه فرجام كار او را بنماياند . ستاره‌شماران آفتاب را اندازه گرفتند و در برآمدن ستاره‌ها نگاه كردند . پس به يزدگرد گفتند كه خداوند پادشاهى پدر را به بهرام خواهد داد و شيرخوارگاه او در زمينى باشد كه ايرانيان را در آن نشيمن نباشد و ما چنين مىبينيم كه او در جائى بجز سرزمين خود پرورش يابد . يزدگرد نيك بنگريست كه او را به چه كسى بسپارد : به روميان يا عرب يا مردم غير ايرانى ديگر كه در دربار او بودند . سرانجام عرب را براى پرورش دادن او برگزيد . پس منذر بن نعمان « 3 » را بخواند و بهرام را به او داد تا او را بپروراند . يزدگرد ، منذر را گرامى

--> صورتى كه روايات ايرانى ، به حق ، در هنگام جلوس بهرام ، منذر را پادشاه حيره مىدانند ( رجوع شود به مطالب آينده ) . ( 1 ) - گور ( كه با گور به معنى قبر در شعر فردوسى ص 1476 هم‌قافيه شده است ) به معنى نوعى خر وحشى است كه در بيابانهاى ايرانى زياد ديده مىشود . علّت حقيقى ملقّب بودن او به اين نام معلوم نيست . ( 2 ) - يعنى در ظهر اوّلين روز سال ايرانى . فردوسى مىگويد كه تولّد او مصادف بوده است با سال هشتم سلطنت يزدگرد . در اين صورت بهرام بايستى به هنگام جلوس بر تخت 14 يا پانزده‌ساله بوده باشد . امّا من چندان باور ندارم كه اين پهلوان محبوب داستان‌سرايان ايرانى در روز سعيد نوروز متولّد شده باشد . ( 3 ) - در حقيقت « المنداروس ( المنذر ) ، پادشاه ساراكن‌ها ( عرب‌ها ) ، مردى كاردان و جنگجو » در نخستين سالهاى سلطنت بهرام در جنگ با روميان نقش بزرگى داشته است ( سقراط 18 / 7 ) . در اين نيز شكى نيست كه منذر براى نشاندن او به تخت كمك كرده است ؛ نيز بعيد نيست كه بهرام به هنگام شاهزادگى مدّتى در حيره اقامت كرده باشد ولى كيفيّت اين كار چندان معلوم